
چه زود گذشت
انگار همین دیروز بود که...
در یکی از واپسین روزهای شهریور سال 1383 وارد دانشکده نقلی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی شدیم و از دیدن دانشکده ای به این کوچکی در بهت و حیرت فرو رفتیم و دیری نپایید که دلبسته اش شدیم ، نه دلبسته در و دیوار و پنجره اش که دلبسته لحظاتی که در آن با هم بودیم...
با همه خوبی ها و بدی ها و با همه ملایمات و ناملایماتش ساختیم...
چهار سال از عمرمان را در آن سپری کردیم
و بالاخره در 11 تیر ماه امسال فارغ التحصیل شدیم
تنها خاطره هاست که می ماند
یادش بخیر

"در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر اندازه اوج بگيری، کوچک تر خواهی شد."
آلبر کامو
گزارش جلسهٔ آخر
این جلسه قرار بر این بود کارهای عکاسی( یا فتو اتنوگرافی ) رو که با موضوع فاصلهٔ طبقاتی انجام داده بودیم رو در کلاس نمایش بدیم تا استاد هم همان موقع کارها رو ارزیابی کنند . من که به اتفاق زهره و زینب به صورت 3 نفره کاری رو آماده کرده بودیم ، به علت اینکه مشکلی برای رایت اون روی پیش اومده بود مجبور شدیم که لب تاب رو به کلاس ببریم و البته به همین دلیل کار ما آخرین کاری بود که نمایش داده شد .
در کل به دلیل اینکه ما(بچه های کلاس) درزمینهٔ عکاسی حرفه ای وهمچنین درساخت فیلم تجربه ای نداشتیم کارها نتونست در حد مطلوب توجه استاد رو جلب کنه. و البته ما تقصیری نداریم اگر کارهامون در سطح پائین تری از بچه های رشتهٔ روزنامه نگاری _ که دروسی هم مثل فتوژورنالیسم و... در این زمینه گذروندن – قرار بگیره .
به این ترتیب دفتر کلاس مردم شناسی فرهنگی هم بسته شد .
با یک دنیا تجربه و خاطره.
نسبم شايد برسد به سفالينه ای از خاک سيلک

سفر به کاشان
برای من و دوستانم که یکی از بهترین تفریحات مان سفر کردن وبا هم بودن است با خبر شدن از اردویی دیگر به مقصد کاشان فرصت خوبی بود که در آخرین ترم دورهٔ کارشناسی به آخرین اردوی دانشجویی در این مقطع برویم و همین طور هم شد . طولی نکشید که همگی ثبت نام کردیم و راهی کاشان شدیم.
ناگفته نماند که یکی از مهمترین دلایلی که باعث شد با وجود همهٔ کارهای عقب افتاده ای داشتیم به فکر سفر بیافتیم حضور استاد فاضلی در این سفر بود.
در طول این 4 سال ما به اردوهای زیادی رفته بودیم ،ازاردوهای بسیج گرفته تا خانهٔ فرهنگ و شورای صنفی. اما این بار انجمن علمی پژوهشگری متولی برگزاری اردو شده بود ، آن هم با حضور یکی از اساتید دانشگاه . به واقع این اردو با بقیهٔ اردوها متفاوت بود .
درس معلم ار بود زمزمهٔ محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
گزارش جلسه دهم 7/3/1387
در علم ما به دنبال چه هستیم؟ در علم ما به دنبال پاسخ دادن به کنجکاوی هایمان هستیم تا مجهولات و سؤالات بیشتری را برانگیزیم . تفاوت یک دهقان با یک استاد دانشگاه در میزان معلوماتشان نیست بلکه در میزان مجهولاتشان است و نظریه در واقع راهی است برای دانشمند که در دنیای مجهولاتش جلو برود . نظری ها در واقع چراغ راه هستند برای تاریکی ها یا همان مجهولات محقق .
هر نظریه در واقع یک روش شناسی است و مفاهیمی که ما به کار می گیریم یا جهتی که برای تحقیقمان استفاده می کنیم ، همه در چارچوب نظریه معنا پیدا می کند.
معرفی کتاب:
کتاب " درآمدی بر روش تحقیق کیفی " نوشتهٔ بیوک محمدی

چشم ها پرسش بی پاسخ حيرانی ها
دست ها تشنهٔ تقسيم فراوانی ها
با گل زخم سر راه تو آذين بستم
زاغ های دل زاغ های دل ما جای چراغانی ها
حاليا دست کريم تو برای دل ما
سرپناهی است دراين بی سروسامانی ها
وقت آن شدکه به گل حکم شکفتن بدهی
ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی ها
فصل تقسيم گل وگندم و لبخند رسيد
فصل تقسيم غزل ها و غزل خوانی ها
سايهٔ امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عريانی ها
چشم تو لايحهٔ روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پايان پريشانی ها
قيصر امين پور
گزارش جلسه نهم 31/2/1387
" اهمیت نوشتن "
من می نویسم زیرا که می خواهم چیزی را بدانم، می خواهم چیزی را که قبلأ نمی دانستم بیاموزم زیرا که " نوشتن توصیف کردن نیست ، کشف کردن است."
نوشتن به ایده های ما عینیت می دهد. نوشتن فقط ثبت و انتقال ایده ها نیست بلکه مادیت و عینیت وهستی بخشیدن به ایده هاست.
نوشتن راهی است که ما را مصرف کننده دانش به تولید کننده دانش تبدیل میکند. مهمترین راه تولید علم" نوشتن" است. برای اینکه نوشتن یاد بگیریم باید بنویسیم ، چون نوشتن با نوشتن آغاز میشود.
بشر برای فکرکردن باید داستان پردازی کند . داستان بوم اندیشهٔ ماست . بنابراین فرق آدم ها در وسعت ودامنه و قدرت تخیلشان است. بدون خیال علمی وجود ندارد ولی بدون علم خیال وجود دارد ، برای عالم شدن باید تخیل کرد و محقق هنرمندی است که با مفاهیم سروکار دارد و با مفاهیم خیال پردازی می کند .
باید بگم که این جلسه فوق العاده بود. ومثل همیشه چقدرهم زود گذشت .تمام مدت کلاس سراپا چشم و گوش بودم و با شور خاصی جزوه می نوشتم ، کاری که در تمام این 4 سال به ندرت تن بهش دادم .
آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی
گزارش جلسهٔ هشتم 17/2/1387
"زمینهٔ فرهنگی و موقعیت اجتماعی"
زمینهٔ فرهنگی به معرفت مشترک بین یک گروه معین گفته میشود، یعنی درک مشترک از یک موضوع که از یک تجربهٔ مشترک برمی خیزد . موقعیت اجتماعی هم در واقع عرصهٔ کنش های اجتماعی است. مثلا خویشاوندی یک موقعیت اجتماعی است که یک عده از افراد با یکدیگر یک سری دادوستدهایی دارند. انسان شناسان به دنبال این هستند که در موقعیت های اجتماعی مشترک ، زمینه های فرهنگی مشترک را پیدا کنند.
وعلم یعنی پیداکردن الگوها ، علم یعنی طبقه بندی کردن و دسته بندی کردن که این طبقه بندی ها به کشف تفاوت میان گونه های رفتار می انجامد. این تفاوت در واقع یعنی همان دانشی که ما کشف می کنیم .
معرفی کتاب : کتاب " فرهنگ و زندگی روزمره " نوشتهٔ اندی بنت ، ترجمهٔ لیلا جوافشان و حسن چاوشیان ، نشراختران
گزارش جلسهٔ هفتم 10/2/1387
مردم نگاری توصیف فرهنگ خاص است و توصیف مردم نگارانه توصیفی است که در آن تبیین ( اینکه چرا آن فرهنگ خاص اینگونه است؟) وتعمیم ( اینکه به چه میزان ویژگی های یک فرهنگ خاص قابل تسری وعمومیت بخشیدن به فرهنگ های دیگر است؟ ) هم وجود دارد.
جملهٔ کلیدی و بسیار مهم این جلسه : توصیف کردن تغییر دادن است.
توضیح بیشتر اینکه:
البته خودآگاهی به تنهایی موجب تغییر نمی شود و در کنار آن باید عوامل دیگری هم مساعد باشد ،یعنی شرایط زندگی و تجارب شخصی و نیز ساختارهای عینی.
بنابراین اگر ما به دورازهرگونه تعصب و تنگ نظری خودمان را بشناسیم (یعنی خودمان را توصیف کنیم) و خودمان را نقد کنیم قطعاً توانسته ایم گامی به سوی تغییر خودمان برداریم.
"به امید آن روز"
راستی توی این پست هم به روال پست های پیشین کتابی معرفی میشه:
" آرایش ، مد و بردگی " نوشتهٔ الوین ریت
متأسفانه مترجمش رو یا استاد ذکر نکردند و یا اینکه من یادم نمیاد.
تأکید استاد بر موضوع بازاندیشی وذکراین جمله که " این شک است که ما را انسان میکند " و البته چند دلیل دیگر زمینه ای شد برای نوشتن فرازهایی از نیایش های دکترعلی شریعتی :

خدایا :
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان ،اضطراب های بزرگ ، غم های ارجمند ، و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز .
خدایا :
آتش مقدس شک را آنچنان در من بیافروز تا همهٔ یقین هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد و آنگاه از پس تودهٔ این خاکستر، لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی ، شسته از هر غبار، طلوع کند.
خدایا :
مرا از چهار زندان بزرگ انسان : طبیعت ، تاریخ ، جامعه وخویشتن رها کن تا آنچنان که تو، ای آفریدگار من ، مرا آفریده ای- خود آفریدگار خود باشم ، نه که همچون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.
گزارش جلسهٔ ششم 3/2/1387
امروزاستاد بعد از ورود به کلاس کتاب " مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران " - که نوشتهٔ خودشان هم بود و به گفتهٔ خود استاد اولین کتاب تألیفی فارسی ایشان بود - به ما معرفی کردند . تا به حال در ایران بیشتر از بعد فلسفی به مدرنیته نگاه شده ولی این کتاب دربارهٔ مدرن شدن از بعد فلسفی آن نیست بلکه مدرن شدن شیوه های زندگی مردم را بررسی کرده وبر اساس آنچه بر خود استاد گذشته است نگاشته شده.
دومین کتابی که استاد در این جلسه معرفی کردند " پژوهش فرهنگی : مردم نگاری در جوامع پیچیده " نوشتهٔ جیمز اسپردلی وبه ترجمهٔ بیوک محمدی بود . و بعد از5 نفر ازما خواستند که 5 فصل این کتاب رو مطالعه وخلاصه کنیم و در کلاس ارائه بدیم، که البته این توفیق اجباری نصیب من هم شد. این کتاب درواقع در مورد روش تحقیق درعلوم انسانی است.بعد از همهٔ اینها درس این جلسه شروع شد که به نظر من یکی از بهترین مباحث این ترم بود و در مورد بینش انسا ن شناسی و مفهوم بازاندیشی بود . اینکه انسان شناسی هدفش این است که به باز اندیشی بپردازیم وبه یک بینش کل گرا برسیم و اینکار میتواند هویت ما را به چالش بکشد . مطالعات انسان شناسی برا ی به چالش کشیدن ریشه های ماست وبا این کاربه صورت ارادی و اختیاری هویت شخصی خودمان را شکل می دهیم.
توصیه ی یکی از دانشجویان خوش شانس
- ... راستی نمره ی درس ... اِت چند شد ؟
- 19.
- وای خوش به حالت خیلی خوب شدی.
- آره ،من خودم فکر نمی کردم 19 بشم.فکر میکردم میافتم چون فقط سوال اول رو بلد بودم،ولی ایول،دمش گرم،خیلی خوب بهم نمره داد.
- وای ببین من اصلا سر کلاسش هیچی نمی فهمم.
- بابا چیزی نمی خواد بفهمی که من سر کلاسش یا خواب بودم یا داشتم با بغل دستیم عکس نگا میکردم آخر ترمم به جزوش یه نیم نگاهی انداختمو خدارو شکر نمرم هم خوب شد.تو هم همین کارو بکن ،خودتم زیاد اذیت نکن...
بله،مکالمه ای که ملاحظه فرمودین بین دو نفر از اشجویان مستعد،جویای علم و فضیلت والبته خوش شانس دانشکده ی خودمون جاری و ساری بود که چون خیلی هم بلند صحبت میکردن و من وعده ی دیگری از بچه هارو هم به فیض رسوندن.
این جلسه استاد اصلا درس ندادن.بچه ها یکی یکی ازکتابایی که خونده بودن گفتن،که استاد ازبعضی هاش خوشش اومدو در مقابل ازبعضی کتابا هم خوششون نیومد.البته یه سری ازکتابایی هم که بچه ها برای نقد انتخاب کرده بودن هیچ ربطی به فرهنگ معاصر ایران نداشت.در ادامه ی کلاس دوباره صحبت ازانگیزه ی دانشجویان وتنبلی اونها شدکه باواکنش از طرف مایی که همیشه انگ تنبلی بهمون میزنن روبرو شد که بابا ما اینقدرهاهم که شما می گین تنبل واززیرکاردررو نیستیم و مشکل از ساختار و نظام آموزشیه و از اون طرفم استاد بر نقش عاملیت و تاثیری که هر فرد بر ساختار میتونه داشته باشه اصرار داشتن.
گزارش کلاسی چهارم انسان شناسی فرهنگی
اولین جلسه بعد از عید بود.تقریبا همه ی بچه هااومده بودن و البته تعجبی هم نداشت بعد از یک ماه تعطیلی
نوبت رسید به اینکه تو ی تعطیلات تکالیف عقب افتاده انسان شناسی فرهنگی رو کیا انجام دادن که البته اکثر بچه ها از جمله خودم کارهاشون رو به طورکامل انجام نداده بودن و بعضی ها هم که اصلا انجام نداده بودن خلاصه استاد تذکر داد که حتما باید تا هفته دیگه کارهاتون رو انجام بدید.
ذهن : MIND
درجریان زندگی هر انسان،روابط پیچیده ی فراوانی میان او و محیط (که شامل طبیعت و سایر انسانهاست ) برقرار می شود.این روابط که انسان را به طبیعت و انسانهای دیگر پیوند می دهد چون در ارگانیسم(بدن)انعکاس می یابد ذهن نام می گیرد .{در فرهنگ عامیانه به معنای حافظه ومغز می باشد.}
نوسازی:
عبارتست از همه ی کنش هایی که به منظور سوق دادن جامعه به سوی تحقق مجموعه ی منظمی از شرایط زندگی جمعی و فردی که در رابطه با بعضی ارزشها مطلوب تشخیص داده شده است.{از نو دوباره ساختن ،دگرگونی در ساخت اولیه}
فرقه : SECT
جنبشی مذهبی که از آیینی رسمی جدا می شود.{طایفه،گروه،دسته}
کارکرد:FUNCTION
پارسونز:مجموعه فعالیت هایی است که در جهت برآوردن یک نیاز یا نیازهای نظام انجام می گیرد.
مرتون : عملکردهایی که تطبیق یا سازگاری یک نظام اجتماعی را امکان پذیر می سازد.
{کار ، کردار، عمل و گاهی هم به معنای کارمزد به کار می رود.}
شاخص:INDICATOR
چیزی که نمایانگر باشدفاشره کندو دلالت نماید.محلی که وجود پدیده ای دیگررا نمایان می کند. {معیار،بلند ، برآمده ، مرتفع}
عاریه :LOAN
آن است که انسان مال خود را به دیگری بدهد که از آن استفاده کند و در عوض چیزی هم از او نگیرد.{در فرهنگ عامیانه به چیزی که از کسی قرض یا امانت می گیریم گفته می شود.}
جامعه ی باز:OPEN SOCIETY
جامعه ای که در ان به جای اصل و نسب ، استعدادهای خود فرد طبقه (کذایی) اش را تعیین می کنند.{جامعه ای که محدودیتی ندارد.}
تفریح:RECREATION
عمل ، فعالیت یا فعالیت هایی خاص که در زمان فراغت ،به صورت های گوناگون و فارغ از هدف های مادی ،صرفا جهت تفنن ،استراحت و ارضای خواست شخصی صورت پذیرد.مبحث تفریح و تفرج از مباحث جامعه شناسی فراغت است.{گشت و گذار ،شادمانی وخوشی ،شادمانی کردن}
کنترل :CONTROL
وسیله ای آماری یا تجربی برای ثابت نگهداشتن بعضی متغیرها به منظور مطالعه ی تاثیر علی متغیر های دیگر.{تفتیش،وارسی،بازدید،ممیزی}
مشاهده:OBSERVATION
یکی از ابزارهای تحقیق جهت گردآوری اطلاعات است . در این روش،مشاهده گر بر اساس الگوهای نظام دار و از پیش طراحی شده به جمع آوری و ثبت اطلاعات می پردازد.مشاهده انواع مختلفی را دارا می باشد :مشاهده ی همراه با مشارکت،مشاهده ی پهنایی،مشاهده ی ژرفایی،مستقیم،غیر مستقیم و... .{دیدن،نگریستن،نگاه کردن}
گزارش جلسه ی سوم 14/12/1386
این جلسه قرار شد استاد درباره ی زبان و بینش انسان شناسی فرهنگی صحبت کنند ولی چون صحبت پیرامون مبحث زبان به درازا کشید (البته بهش می ارزید) ، راجع به بینش انسان شناسی سخنی به میان نیامد.استاد به این موضوع اشاره کردند که در هر علمی برای اینکه آمادگی شناختی پیدا کنیم ،ابتدا باید با چهار حوزه ی مهم زبان ،بینش ، روش و در نهایت قلمرو و مسایل آن رشته ی علمی آشنایی پیدا کنیم .
و اینکه به جز آمادگی شناختی ما باید برای ورود به هر رشته ای که مدنظرمان است آمادگی عاطفی و همچنین آمادگی اجتماعی پیدا کنیم و تا زمانی که با اون رشته درگیری عاطفی پیدا نکنیم و یه رابطه ای بین رشته ی خودمون با زندگی شخصیمون برقرار نکنیم نمی تونیم توی اون علم به جایی برسیم .
یه موضوع دیگه هم که به نظرم جالب بود اینکه : زبان علوم انسانی و خصوصا علوم اجتماعی خیلی به زبان عامیانه نزدیکه و همین موضوع باعث دشوار شدن کار علمای این رشته می شود از جمله اینکه هر کسی ولو عوام در این حوزه صاحب نظر می شوند(البته اینم بگم که من خودم هنوز درست و حسابی متوجه فرق بین کاربرد کلمات عوام با مردم نشدم ) واینکه پشت سر یه همچین دیدگاهی که میگه زبان علوم انسانی و به ویژه علوم اجتماعی باید همه فهم ویا به تعبیری عامه فهم باشه یک ایدئولوژی پوپولیستی خوابیده . کمااینکه سیاستمداران بیشتر به زبان عامیانه که زبانی است همراه با قطعیت و به همان اندازه همراه با ابهام ، صحبت می کنند وعوام رو بر سر ذوق میارن(اینجاست که آدم ناخودآگاه به یاد یه کسی!!! می افته).
این جلسه در واقع آخرین جلسه ی ما در سال 86 بود به دلیل اینکه استاد قراره برای تعطیلات عید برن پیش همسر و فرزندشون که گویا در انگلیس زندگی میکنن بنابرین جلسه ی بعد کلاس تشکیل نمی شه.
انسان شناسی فرهنگی
گزارش جلسه ی اول 30/11/1386
از استاد فاضلی و نحوه ی تدریسشون چیزهای زیاد و ضد ونقیضی شنیده بودم و خیلی ها از کارای زیادی که باید در طول ترم انجام می دادن می نالیدن ولی در کل همه ی دوستام و بقیه ی دانشجویانی که با ایشون کلاس داشتن بر سر یه موضوع اتفاق نظر داشتن و اونم اینکه این کلاس با بقیه ی کلاسایی که تا حالا داشتیم فرقهای اساسی داره.از جمله اینکه یه شیوه ی آموزشی متفاوت که با ساختن وبلاگ و نقد کتاب و انتخاب یه موضوع و عکاسی در مورد اون البته از یه زاویه ی خاص به اضافه ی یه سری کارای دیگه همراهه و جالب اینکه علیرغم همه ی اینا اکثرا از این کلاس راضی بودن .
و اما درباره ی استاد ... در کل در این یه جلسه ای که با ایشون برخورد داشتم باید بگم که یه حرفایی زدن که خیلی جالب بود و مارو به کلاسشون علاقه مند کرد. در ادامه استاد به یه سری از مشکلات جامعه ی دانشگاهی از جمله اینکه این روزا دانشجوها دنبال چیزی به اسم علم به دانشگاه نمیان . البته بچه ها هر کدوم نظراتشونو گفتن و باز هم از ناکارآمدی ساختار آموزشی حرف زدن. در این میان استاد به نقشی که تک تک ما در این ساختار داریم و به نوعی به عاملیت اشاره کردن و گفتن که برای فرار از مشکلاتمون باید به کاستی هامون واقف بشیم اون وقته که میشه یه کارایی کرد.